تبليغاتX
آبادان=عشق - ای خدا لحظه ي شادی چه کم است............

آبادان=عشق

اولین بلاگ 3 گانه های آبادان

ای خدا لحظه ي شادی چه کم است............

دو کبوتر باهم؛

هردو هم لانه هم؛

هردو هم خانه هم

پر گشودند به صحرای بزرگ؛

شاد تا دامن دشت

لحظه ای چند گذشت؛

نغمه خواندند وبه فارغ بالی...........

روی هر شاخه نشستندو پریدند به شوق

نوک منقار به هم مالیدند

ناگه از سینه ی کوه

بانگ تیری به همه دشت نشست

رشته ی خواب چمن را بگسست

دو کبوتر باهم؛بال در بال به خون غلتیدند

پر شکسته به هم مالیدند

لحظه ی آخر دیدار رسید

دیده در دیده ی هم

یکصدا نالیدند

دو کبوتر غم خود را به نگاهی با هم؛

به وداعی گفتند...........

لحظه ای تلخ گذشت؛

هردو در خون خفتند.......

ناگهان نغمه گری ؛

نغمه بر آورده به کوه

ناله ای پر اندوه.........

ای خدا لحظه ی شادی چه کم است

زندگی دشت غم است؛

چه توان کرد !!!!!!!!!!!در این دشت غریب

غم وشادی با هم است

اشک من می گوید

چه توان کرد در این دشت غریب

غم من ؛کشت مرا..............

ای خدا لحظه ی شادی چه کم است..........

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:23  توسط علیرضا  |