تبليغاتX
آبادان=عشق

آبادان=عشق

اولین بلاگ 3 گانه های آبادان

متاسفم برای کسایی که هنوز اگر از چیزی خوششون نیاد فوش میدن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 13:18  توسط علیرضا  | 

جام جهانی

با سلام میخوام این مطلب جدی باشم من از فوتبال خوشم نمیاد که هیچ بلکه بدمم میاد

ولی ۱ جمله میگم خاک عالم بر سر ما که  ۱: آقای دایی کاپیتان( سر مربی) ماست ۲:آقای برانکو

سر مربی (ببو گلابی) تیم ماست ۳: آقای میرزاپور دروازه بان (..........) دروازه بان اول تیم ملی ماست

نتیجه گیری میکنیم ما ایرانیها خیلی بدبختیم

دیگه هم تو این وبلاگ صحبت جام جهانی رو نمیکنم یا حق تا بعد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 0:59  توسط علیرضا  | 

این خیلی باحاله

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 23:42  توسط علیرضا  | 

گر پسري کشته شود دختري ترشيده شود گر پسران کشته شوند کل جهان ليته شو

من به دوستانم گفتم شيشه احساس دارد , آنها خنديدند واي خودم ديدم در روز سرد باراني وقتي روي شيشه نوشتم تنهايم برايم گريست

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 13:31  توسط علیرضا  | 

کينه را روي برفها مينويسم تا با اومدن بهار آب شود. 

خيانت را بر روي برگها مينويسم تا با اومدن خزان نابود شود.

 نفرت را روي ابرها مينويسم تا بارون بشه و بباره و از بين بره.

عشق را روي قلب کودکان مينويسم تا بزرگ بشه و دنيارو بگيره

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 13:24  توسط علیرضا  | 

جک باحال 9

 

زن تركه داشته تو خيابون ميرفته، دكمه روپوشش باز بوده، يك پستونش هم مثل آفتاب درخشان بيرون! يارو حزب الله يه مياد بهش ميگه: زنيكه جنده! درست كن لباستو! زنه نگاه ميكنه به روپوشش، ميزنه تو سرش ميگه: اوا خدا مرگم بده! باز بچه رو تو اتوبوس جا گذاشتم!

تركه داشته زنش رو به زور ميكرده تو يخچال، ازش ميپرسن داري چي كار ميكني؟ ميگه: ميخوام فاسد نشه!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 0:46  توسط علیرضا  | 

آنکه آواز مرا آزرد و رفت بهترین تصنیف مرا آشفت و رفت رفت و گرداب نگاهم را ندید رفت و طوفانهای آهم را ندید وای بر آن روز سرد و پرغبار وای بر آن جاده بغض و انتظار من نگاهم سرد و باران خورده بود او تبسم برایش پژمرده بود من به چشم خود صدایش می زدم سنج ویرانی برایش می زدم عشق من آتش مزن افکار من صبر کن اندازه سیگار من من تلاطم کرده ام دستم بگیر من تو را گم کرده ام دستم بگیر عین بغض سرد دلگیران شدم از خداحافظ مگو ویران شدم ای خداحافظ خدا لالت کند روی نقش گریه غسالت کند مثل خنجر
+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 0:38  توسط علیرضا  |